X
تبلیغات
رایتل


این جانب مونارک

سلام

در میان بلاگ های قدیمی و تازه آپ شده تفرج می فرمودم.این مدت کاملا فراموش کرده بودم قبلا یکی از سرگرمی های نه چندان دلچسبم خوندن بلاگ بوده...

لازم به ذکر می باشد که بعضی هاشون واقعا ارزش خوندن رو دارن...

یه جورایی وقتی ??تا بلاگ رو کم و بیش بخونی اونم توی زمانی که بتونی متن همشون رو به طور کلی هم زمان تو ذهنت داشته باشی احساس می کنی همه ی آدمها ? نفرن.همشون حتی اگه در تناقض با هم بنویسن ولی یه چیز رو می گن با گویش و بیان های مختلف.

منم بین این همه بلاگ پشتک وارو می زنم!اصلا به من چه؟من که از اول گفتم گاهی مسائل گذرا در ذهنم هستن حالا اگه این بعضی وقتا شده همیشه به من ربطی نداره!

یکی به شدت داره برای من ادای بابابزرگها رو در میاره.منم اصلا حوصلش رو ندارم

توی بلاگ نگین جونم خودشناسی از طریق عکس رو امتحان کردم امروز رفتم خودم رو شناسوندم به خودم!در مورد من که خیلی صادق بود.واقعا ارزش نگاه کردن رو داره

نمی دونم چرا قسمت اضافه شدن به لیست بلاگ های به روز شده ی مدیریت بلاگم غیر فعال شده

اون دفتر چرمی ... باز هم حق داشتنش رو پیدا کردم...حقی که شرایط مسخره ای که اون گاهی سعی می کنه بر من اعمال کنه مجبورم می کرد دفتر رو .... دفتر رو به بابا مامان دادم...تنها جایی که می تونستم از مصون بودنش مطمئن باشم...

خودش رو دوست دارم ولی اخلاقش بده...ولی خوب باز من دوسش دارم...

گاهی پسرها خیلی اعصاب خرد کن می شن.امروز اومده می گه خانم راد من به شخصیت شما علاقمند شدم.خواستم بهش بگم آخه بنده ی خدا تو توی این ? ماه شخصیتی به من دیدی؟

مهشاد همش توی دست و پام بود نمی زاشت کارم رو بکنم.بعد از کلی مهربانی به خرج دادن:

- برو کنار

- take off

-این چی بود؟

-فحش

-take off که فحش نیست

- هست تو نمی فهمی

- برو اون ورتر

- shut off

- این یکی اصلا وجود خارجی نداره

-داره تو نمی فهمی

-get lost اینو دیگه هم تو می فهمی هم من!

شده هوس یه چیزی بکنی ندونی اون چیه؟

حس مخلوطی از هیجان و دلتنگی و تمایل به قتل یا شاید قاتل شدن به شدت زبانه می فرماید.دوست دارم شمشیر بردارم بکنم تو قلب یکی.حالا اون یکی کی باشه هم مهم نیست.منظورم کاملا عملی و فیزیکی هست.

اینجا کسی هست که می گه من عوض شدم و با کارهام دارم خردش می کنم و امیدهاش رو ازش می گیرم.خودش مدتی در توهم بوده.به من چه؟نمی تونم که به خاطر خوشایند اون بهش دروغ بگم...

می خوام کودک درونم رو مزدوج کنم.فقط مشکل اینه که هنوز نمی دونم دختره یا پسر.

بانو دلم برات تنگ شده.می دونی چند وقته ازت بی خبرم؟من که گفتم چقدر عاشق نوشته هاتم.پس این بلاگ صفحه سفید رو برای چی گذاشتی؟چرا همش رو پاک کردی؟کاش آرشیو نوشته هات رو داشتم.بهت مدیونم.به خاطر اینکه ... حتی فرصت ندادی بگم چرا.یادته؟تنها حرفت این بود:اینقدر شعور دارم که تشکر کنم...بانو کجایی؟

رفتم سی دی کلوپ:

- جناب می شه لیست سی دی هاتون رو لطف کنید؟

- چه نوع فیلمی می خوای؟

-کارتون

ـ هر کدوم از این کارتونها هستن رو لطفا بدید

- همشونو؟!!!

-بله

- شما مربی مهد کودک هستید؟

- بله

(خوب کارتون دوست دارم)

مدتها بود erorr: line busy ندیده بودم

دلم پپرونی خواسته.

 

نوشته شده در چهارشنبه 25 مهر‌ماه سال 1386ساعت 09:57 ق.ظ توسط مونارک نظرات (1)|


Design By : Night Skin

LinkDump
Archives
Links
Design