X
تبلیغات
رایتل


این جانب مونارک

سلام...

کلی نوشتم  پاک شد

و اما...در این روزهای خوش نیمه خنک پاییزی زندگی مزه ی دیگه ای داره...(چیه خوب؟حداقل صبح ها که هوا نیمه خنک می شه)

اصولا من در پاییز موجود شیطونی می شم...بر عکس تابستونا که کمی ته مایه ی فوضولیم می خوابه و تاحدودی ( و تاکید می کنم تا حدودی ) انسان ملایم رو به آرومی می شم

هر روز صبح تا ایستگاه اتوبوس می دوم بلکه کمی مستحفیض بشم.امروز مغازه دار سر کوچه بهم گفتن:پدر جان هر روز دیرت می شه؟

توی دفتر قدیمیم که از چند سال پیش هر متن جالب توی کتاب بلاگ یا هرجایی مخوندم توش می نوشتم این جمله رو پیدا کردم:(از کتاب فکر می کنم رزماری)

اختلاف زنها فقط در ماهیچه ی رانشان است...(ترجیحا سکوت اختیار می کنم)

از هیکل آدمهایی که بازوهای ماهیچه ای قلمبه دارن خوشم نمی یاد...

تا حالا به کلاغ خیره شدید؟من هر وقت کلاغ می بینم بهش زل می زنم.آخه از شتر هم عجیب تره.(من عاشق شتر می باشم ولی هنوز در مورد کلاغ تصمیم نگرفتم)

چشم های مشکی درشت...پاهای عضلانی قوی...با اون نگاه همیشه طلب کارانه و نوک چشم درارش کافیه دلش بخواد در نقش ارازل و اوباش بهت گیر بده!...تازه سینشم می ده جلو را می ره...کلا موجود قلدوریه...

باورتون می شه ساعت میدون ونک خوابه؟!!!

روز اولی که رفته بودیم جسد تشریح کنیم من از شدت جسد ندیدگی و شوق لحظه ی دیدار داشتم ذق مرگ می شدم.همین که دوست جسدمون به مجلس مشرف شدن یکی از پسرها غش کرد!

بنده ی خدا چیزیش نبود که...فقط یکم آش و لاش بود...

 سالن تشریح تقریبا بری از هر گونه حیاته...خودش که مثل غسال خونست ... نگهبانش هم شبیه مومیایی های خدا بیامرز می مونه ( اما من خیلی دوستش دارم) ...ساعتش هم روی ۹ و ۱۰ دقیقه زندگی رو بدرود گفته...

پیام نور چقدر خرج می کنه...خودشو با تبلیغ خفه کرده...کم مونده بگه یه پولی هم بهتون می دم دردتون هم بجونم بیاید درس بخونید...

می خواستم رشته ی دیگه ای هم پیام نور بخونم خیلی موافقت نشد...گفتن تا ۱ سال دیگه همین درست آن چنان سنگین بشه که دیگه وقت این کارا رو نداری...بزار درست تمام شه بعد...

حالا کو تا درسم تمام شه تا اون موقع می تونم ۳ تا لیسانس بگیرم

نوشته شده در چهارشنبه 2 آبان‌ماه سال 1386ساعت 11:30 ق.ظ توسط مونارک نظرات (4)|


Design By : Night Skin

LinkDump
Archives
Links
Design