X
تبلیغات
رایتل


این جانب مونارک

چند روزی می شه که دلم هوس چیزهایی رو کرده که نباید بکنه.

امروز به فکر مسدود نمودن این بلاگ افتادم.و فی ساعه در ذهنم علامت سوالی به بزرگی همه ی هیکلم نمایان شد که: بازم؟!!!

بلاگ رو دوست دارم.چون هر جایی جز اینجا باید خودتو خفه کنی تا با ۴تا آدم بتونی حرف درست بزنی.اما اینجا اول با عقاید آدمها آشنا می شی بعد در موردشون تصمیم می گیری.اینجا کسی تو رودرواسی قرار نمی گیره که چی بگه یا بخونه یا ...(جز کامنت!)

از طرفی سر خودمو خیلی شلوغ کردم.درس و دانشگاه و باشگاه ورزشی و تحقیق و مقاله و این اواخر هم کار کردن...

راستی نگفتم. من کار می کنم.در راه رضای خداست..هر چی هست من دوستش دارم...برای یک موسسه ی غیر دولتی تحقیق و ترجمه می کنم

کلاغی که من داشتم عاشقش می شدم امروز اومد روبه روی نیمکتی که با بچه ها نشسته بودیم ایستاد.

هی اقا کلاغی ما رو نگاه کرد.هی ما نگاش کردیم.داشتیم پفک می خوردیم.من یکی براش انداختم روی زمین.

آقا کلاغی بعد از نوش جان فرمودن اون یک دانه! تشریف آوردن و کامپلیت بسته ی پفک رو از دست ما ربودند وما بدو و جناب کلاغ بدو...

آخرش هم ایشون روی سیم برق نشسته و هر هر ما رو تمسخر فرمودن!

نوشته شده در چهارشنبه 16 آبان‌ماه سال 1386ساعت 09:20 ب.ظ توسط مونارک نظرات (7)|


Design By : Night Skin

LinkDump
Archives
Links
Design