X
تبلیغات
رایتل


این جانب مونارک

سلام.

این چند روز به خاطر کارهایی که پیش اومده من تنها موندم.قرار بود مثلا برم خونه ی خالم.ولی یک دقیقه هم اونجا بند نمی شدم...چند بار اومدن بردنم رجعت فرمودم...

خانم خانه داری شدم که بیا و ببین...به قول مامانم می تونن تنها در خانه ی بعدی رو از روی این چند روز زندگی من بسازن...خوب چیه؟درس دارم به هیچی نمی رسم...تازه خودشون گفتن به هیچی کاری نداشته باش فقط به درست برس و از اینا!

می خوام توی این مدت برم سینما...تنهایی...نه واسه ی اینکه تنها رفتن رو دوست دارم...برای اینکه چیزیه که فکر می کنم باید تجربه بشه...تقریبا هر کاری رو خودم با خودم انجام دادم جز موارد تفریحی که می خوام اونم به زمره ی تجربیاتم اضافه کنم....اصلا از فیلم دیدن توی سینما خوشم نمی یاد

البته هر چی از تلویزیون بدم میاد خوره ی فیلم می باشم....تحت هر شرایطی ۵شنبه جمعه ۱ فیلم رو باید ببینم اونم شرایطم بیشتر از این اجازه نمی ده...

پیدا کردن فیلم خوب خیلی سخته...آقایی هست حدود ۱ ساله واسم فیلم میاره...چند هفته پشت سر هم باید بهش سفارش کنم فلان فیلم رو می خوام...می گن من فیلمهای سخت رو می پسندم!

سنتوری با این همه سر و صدا کردنش فیلم خیلی خاصی نبود...اگر بازی خوب بهرام رادان و ترانه و آهنگ های مناسب و وصف الحال محسن چاوشی نبود از بار احساسی فیلم خیلی کم می شد ...درسته که انتخاب به جای داریوش مهرجویی رو می رسونه ولی خیلی به ارزش سناریو چیزی اضافه نمی کنه...بازی گل شیفته فراهانی و سیاوش خواهانی ( درسته؟) خیلی تو ذوق می زد...از آقای خواهانی خیلی انتظاری نیست چون بازیگر نیستن اما خانم فراهانی اصلا به کیفیت قبل بازی نکردن...کلا توی اون جشنواره بازی درخشانی از خانمها دیده نشد...جایزه رو باران کوثری برد...منکر بازی روونشون نیستم اما چند سکانس بیشتر نبود که کلیش هم زیر زمین بود!(روز سوم) ولی از آقایون هم بازی بهرام رادان و هم بازی پوریا پورسرخ خیلی  دلنشین بود...

بله!اینم فرمایشات ناشیانه ی  بنده در مورد فیلم ها.هر چی هست یکی از ترانه های سنتوری رو خیلی دوست دارم...

من

با زخم زبونات رفیقم

مرحم بزار با حرفات رو زخم عمیقم....

با توام

که داری به گریه م می خندی

کاش می شد

بیای و  به من دل ببندی...

تنها بودن یه کابوس شومه عزیزم

کار دل نباشی تمومه عزیزم

 

۴ فروردین پارسال دوست و استاد عزیزی رو در سنین جوانی از دست دادم و امسال ۳ فروردین عزیز دیگه ای  رو مجددا در حادثه ی رانندگی....

روحشون شاد...

توی این اوضاع شیک دانشگاه و شیطنت های من همین یکی رو کم داشتم...یکی از دوستای ن. چند وقت پیش بهم گفت ن. بهم علاقمند شده...حالا هم دوستای خودم می گن از برخوردهای ن. اینجوری به نظر می رسه..

اما من فقط فکر می کنم ن. یک آدم خیلی اجتماعیه که با همه می جوشه و برخوردش با همه اینطوره...

امید وارم بچه ها اشتباه کرده باشن...اینجوری خیلی از چشمم می افته!

 

نوشته شده در یکشنبه 18 فروردین‌ماه سال 1387ساعت 09:50 ب.ظ توسط مونارک نظرات (3)|


Design By : Night Skin

LinkDump
Archives
Links
Design