X
تبلیغات
رایتل


این جانب مونارک

می شه اینقدر به من نپیچی؟ 

نه موقعیتش رو دارم نه حوصله ش رو... 

کاش می شد نبینمت... 

یه موقع هایی  فکرت نیست اما همش جلوی چشمم رژه می ری...یه موقع هایی خودت نیستی و فکرت ولم نمی کنه... 

لعنت به این روزهایی که من در آستانه ی رمانتیک شدن قرار می گیرم... 

ترم ۳ موقع عاشق شدن نیست دختر!عاقل باش... 

قدر این روزهایی که دل به کسی نبستی رو بدون...آزاد آزادی...فردا که یکی اومد چسبید بهت دیگه نمی تونی از خودت جداش کنی... 

چند وقتی هست که مرتب این حرف ها رو تو گوش خودم می خونم اما دیگه خودم هم باورشون ندارم... 

قبول دارم که تو با بقیه واسم فرق می کنی...ولی این احساس همونقدر می تونه علاقه مند شدن باشه که می تونه نباشه... 

 

امروز من و ک. و ن. ایستاده بودیم تا مثلا در مورد کار گروهی (!) مشورت کنیم... 

من داشتم با ک. حرف می زدم که سر موضوع خیلی ساده ای عصبانی شد و شروع کرد به پر خاشگری... 

-تمام شد؟ 

-نه 

- خوب من منتظر می مونم تا داد زدنات تمام شه...بگو می شنوم 

- من کلا لحن حرف زدنم اینه 

 

ن. چند بار زد به کفش ک. اما خانم ول کن نبود...تا ن. عصبانی شد و گفت ک. تمومش کن دیگه... 

 

بعد از اینکه ک. رفت بهش گفتم مرسی اما لطف کن بزار مسائل اینجوری رو خودم حل کنم... 

 

این جریان ربطی به حرفهای بالا نداشت... 

اینو دوستی ساده ای می دونم که بین همه هست و توی هر گروهی پیش میاد... 

 

اما در کل یه چیزی توی من یه چیزی توی اون فرق می کنه... 

هیچ جوری با منطق حتی به خودم نمی تونم ثابت کنم اما وقتی اون هست یه چیزی توی من قلقلکش می شه... 

 

من نمی خوام باور کنم که دلم(!!!) می خواد من به این احساس احمقانه تن بدم... 

توی برزخ بودن اینکه طرف مقابلت احساسی بهت داره یا نه صد هزار برابر از دونستن اینکه حتی از متنفره بد تره... 

 

من که می دونم تو هم... 

نمی خوام بهت علاقمند بشم فقط همین... 

تو نشنو اما حتی دیدنت که هستی اما نه با من عذابم می ده... 

ولش کن از سرم می افته...

 

 

تلویزیون می خونه: به تنهاییت قسم تنهای تنهام... 

اما تو باور نکن  

نوشته شده در یکشنبه 7 مهر‌ماه سال 1387ساعت 09:38 ب.ظ توسط مونارک نظرات (6)|


Design By : Night Skin

LinkDump
Archives
Links
Design