X
تبلیغات
رایتل


این جانب مونارک

اندر وصف قرنهایی که گذشت چه سخن برانیم که بسیار است و عجیب دیر می گذشتند این قرون طلسم شده ی هفت روزه.. 

خبرات خوش از یمین و یسار بر سر و کمرمان می بارید و کله ی بخت برگشته ی مارا می شکست هی! 

عصیان بر آوردیم که دق کردیم زیر این آوار انبوه و گور پدر علم و دانش بیایید برویم گردش و خوش گذرانی... 

با دختر خاله ی گراممان تماس حاصل فرمودیم بیا برویم شیر موز بخوریم که فرمودند:میان ترم دارم 

ـ می خواهید بخیریم بیاوریم در خانه برایتان؟ پاسخ بر آورد که: پس هویج بستنی بگیر 

خریدیم و رفتیم به خانه ی خاله ی گرام و با زور بیل و تبر و کتک دخترخالیمان را آوردیم خانه ی خودمان و تا ۵ صبح فیلم تماشا کردیم و بسی در ما شادی رفت... 

 

پ.ن: زور تنهایی انسان را وادار به آپ های بی موقع می کند... 

کسی نیست به ما بگوید وقتی دیشب ساعت ۸ خوابیدی و الان مفاصلت روی هم خشک شده است نشسته ای و می نویسی که چه شود؟(فردا که امتحانتو بد دادی بدبخت شدی بهت می گم!) 

نوکی به اینجا می زنیم و می نویسیم و شکلات آلبنی را که تازه کشف فرموده ایم و عجب چیز خوشمزه ای است را با چای تناول می کنیم... 

 

پ.ن:مجنون بازی هایش آخر ما را گرفتار می کند... 

 

پ.ن:فکر می کنم دچار شیزوفرنی ابتدایی می باشم... 

 

پ.ن:تنها دلیل من برای نکشیدن سیگار این است که والدین می فرمایند جـــــــــــــــــــــــــــیز است و ما هم که اهل پنهان کاری نمی باشیم  استعمال نمی کنیم... 

اندر تولد ۱۸ سالگیمان بود که با کلی اصرار اجازه گرفتیم برای استعمال این موجود خبیث.رفتیم پول دادیم که سرطان بفرستیم به درون ریه هامان... 

دودش گیر کرد آن تو و دیگر بیرون نیامد که اگر به ضرب دایی جان بین دو کتفمان نبود می ماند همان جا و خفه می شدیم ان شاا...  

 

 

                                                                 

نوشته شده در پنج‌شنبه 14 آذر‌ماه سال 1387ساعت 08:47 ق.ظ توسط مونارک نظرات (5)|


Design By : Night Skin

LinkDump
Archives
Links
Design