وقتی راننده یک خانوم بود هیچ وقت توقع نداشته باشید برای شما که عابری مفلوک روی خط عابر پیاده گذر می کنید بایستد...
دنده عوض کردن برای خانومها مشکل است!
پ.ن:با عرض معذرت...
ای وای وطنم ....
ای وای جوانان ایرانم....
فرهاد رهبر: هیچ یک از دانشجویان ما کشته نشدند.
دوست من یکی از این هیچ کدومها بود...
یه فرصت بدون بازگشت،
باورش سخته ولی حقیقتش محتاج به باور ما نیست ...
ما فقط یه اعتقادیم، هرکی به یه شکلی
کدومش مهم تره ؟؟ فرصتش ؟ باورش ؟ یا بدون بازگشت بودنش؟ یا حقیقتش ؟ یا شکلش ؟؟ کدومش بیشتر می ارزه ؟ ...
بعضی سردرگمی ها مثل یه گرداب عمیق می مونن که آدمو داخل خودش میکشنو غرق میکنن
و یا بهتر بگم مثل یه شمشیر دو لبه می مونن، در هر حالتی و راهی که انتخاب کنیم نتیجش زخمی شدن خود ماست و این زخم می تونه به هر شکلی منجر به نابودیه ما و باورمون بشه ....
و این یعنی فرصت یا باور یاحقیقت یا .... ؟!!!
پ.ن : میزارمش به حساب یه نشونه از یه گم شده ...

مشغول به کشف خودمان می باشیم...
استعدادهای جدیدی از ما تراوش می کنند ...
پ.ن: با عرض معذرت به کامنتها و محبتتاتون بعدا جواب می دم...
این روزها امتحانات ما را خف گیر نموده اند...
به شدت مشغول تحصیلیم و لذت پخش می کنیم...
به شدت مشتاق امتحانات می باشیم و امید بسیار به خوب دادنشان داریم
