این روزا مستی حلاله اگه عاشقی بسم الله...
چرا اینجوری می شه؟
تا میام ۲ روزی نفس بکشم هر دم آید غمی از نو به مبارک بادم...
کاش دروغ بود...کاش همه ی چیزهایی که دیدم و شنیدم دروغ بود...
کاش چیزی که پ. می گفت راست باشه...
کاش...
مهم نیست...
دنیا و آدمهاش همونین که هستن...
گاهی خیلی خسته می شم...
گاهی فکر می کنم دیگه هیچ کس نیست که...
گاهی از دنیا و همه ی آدمهاش می ترسم....
وصف این روزهای ماست...
پ.ن: در گیر امتحاناتم...
تمام شن هم تایید می کنم هم جواب لطفتون رو می دم...
کاش می فهمیدم از این همه سکوت و صبوری چی نصیبت می شه....
کافی بود به جای همه ی اونها...
دچار مهمان گرفتگی شده ایم ...
به شیوه ای بس سنتی از عید تا عید...
قدمشان روی چشم...
اما دلم به حال دل خودمان و چمدانمان می سوزد که دو نفری می خواستیم برویم مسافرت...
سعی می کنیم در تهران با عزیزانمان لذت پخش کنیم...
