X
تبلیغات
رایتل


این جانب مونارک

برای روز میلاد تن من

نمی خوام پیرهن شادی بپوشی

به رسم عادت دیرینه حتی

برایم جام سرمستی بنوشی

برای روز میلادم اگر تو

به فکر هدیه ای ارزنده هستی


منو با خود ببر تا اوج خواستن

بگو با من که با من زنده هستی

که من بی تو نه آغازم نه پایان

تویی آغاز روز بودن من

نذار پایان این احساس شیرین

بشه بی تو غم فرسودن من

نمی خوام از گلای سرخ و آبی

برایم تاج خوشبختی بیاری

به ارزش های ایثار محبت

به پایم اشک خوشحالی بباری

بزار از داغی دستهای تنها

بگیره حرم گرما بستر من

بزار با تو بسوزه جسم خستم

ببینی آتش و خاکستر من

تو ای تنها نیاز زنده بودن

بکش دست نوازش بر سر من

به تن کن پیرهنی رنگ محبت

اگه خواستی بیایی دیدن من

 

پ.ن : بی دلیل نیست...

 

و اما....

امروز حال و هوای جمعه ها رو دارم.

مدتی می خوام نیست بشم.راستش بلاگ واقعا داره حوصلم رو سر می بره!

اف و میل رو جواب می دم

پ.ن : پ. دگردیسی تو ناقص بوده...

پ.ن : جدی نگیرید

پ.ن : هوس کردم با آدمهای جدید آشنا بشم.بهتره بگم احتیاج دارم!

پ.ن: حس جالبی نیست...حال و هوای همیشگی داره...

 

نوشته شده در یکشنبه 18 آذر‌ماه سال 1386ساعت 01:42 ب.ظ توسط مونارک نظرات (7)|


Design By : Night Skin

LinkDump
Archives
Links
Design