X
تبلیغات
رایتل


این جانب مونارک

تعطیل شدیم.نه یعنی تعطیل کردیم...۲ روزه نرفتم دانشگاه...۵ شنبه که هیچی خودش تعطیله ما هم از ۴ شنبه اقدام به این عملیات انتحاری کردیم!

خوب خجالت بکش...این چه طرز آخرین پست ۸۶؟این شد که اومدم پست طولانی بنویسم که شرمنده ی خودم نشم...

این ترم کلی واحد برداشتم.پوست خودم رو قلفتی کندم!خوب معدل خوب شد که شد...ظرفیت داشته باش...خواستی چی رو ثابت کنی این همه واحد برداشتی؟به قول عزیزی خریت نه تنها علف خوردن است...

خلاصش اینکه از شنبه تا ۴ شنبه حداقل تا ۵ کلاسم....از اول این ترم از زندگیم فقط خاطرات دانشگاه رو دارم...عصرها مثل جنازه ای که به زور تکلونوژی راه افتاده میام خونه...حمام...شام...۲ـ۳ ساعتی درس...لالا...همین!۵ شنبه جمعه هم که همش درسهای نخونده ی طول هفته!

امروز خیلی خوب بود...طبق عادت زود از خواب بیدار شدم...به زور تنبلی خودم رو مجبور کردم که : اِ بچه بگیر بخواب!با هزار جور تحدیدی که خودم رو کردم تونستم تا ۹ بخوابم...مثل یه دختر خوب بعد از حمام صبحگاهی ۱ عدد تخم مرغ فلک زده رو با مقداری رب گوجه فرنگی سرخ نموده کمی نمک اضافه کرده با زیتون میل فرمودم...

بعدش اگه بدونی چی دیدم!وای....پنجره رو که باز کرده بودم کلی خاک ریخته بود روی میز کامپیوتر...در نتیجه پروژه ی تمیزکاری آغاز شد...در نقش کوزت تا ۳ مشغول جمع و جور کردن بودم...معدم بیشتر از این یاری نکرد...نهاری میل فرمودم باز خوابیدم...حسابی تپلی تنبلی شده بود...

آها!فردا مسافرم...چمدون بستن رو شروع کردم...الان وضعیت خونه ی ما دیدن داره...به اتاقم اکتفا نکردم از آشپزخونه گرفته تا هال رو به هم ریختم...بماند!

عصر بعد از قرنی تلویزیون رو روشن کردم...کارتون داشت!داشتم ذوق مرگ می شدمآخرین باری که کارتون دیده بودم یادم نمیومد!اونم چه کارتونی....فوتبالیستها!

حدود ۵ـ۶ سالم بود که این کارتون رو می دیدم...جز محبوباتم بود!وای خدا چقدر این کارتون مزحکه!مثل کلیه ی چشم بادومی ها که عقده ی چشم دارن همه ی صورت هاشون چشم بود...تیم نبود که یه کاکرو بود...کاکاشی زوما اون ور هم سوباسا و واکی...بقیه هم مثل چغندر گذاشته بودنشون واسه قشنگی و پیام بازرگانی...آها یادم رفت بگم تارو پا درد داشت...

همه پاشون درد می کرد...این وسطا بیشتر از اینکه با توپ کار داشته باشن با هم حرف می زدن اون می گفت ما می بریم...اون یکی می گفت نه ما می بریم...

اگه اشتباه نکنم سری اول فوتبالیستها اسم این پسر مهمه کاکرو بود...سری دومش رو که ساختن اسمش شد سوباسا!توپ هم که مثل پنیر پیتزا بود...شکلش هی عوض می شد..کش می یومد...آدم پرت می کرد این ور اون ور...ایشی عزیزم هم که هی می رفت جلو توپا...نقش کیسه بکس رو به خوبی بازی می کرد...

بعد اخبار گوش دادم...دیگه با این همه خوشی نمی دونستم چی کار کنم!در حدوده ۲ ماه که اخبار ساعت ۷ رو توی تاکسی از رادیو تعقیب می کنم...نصفش هم چرت می زنم...

آخی...یادش به خیر...پارسال این موقع...چقدر حرص خودم...چقدر نگران بودم...چقدر از زیستم مونده...کنکور چی می شه....یعنی سال دیگه این موقع کجام؟چی کارم؟مردم؟زندم؟...خدایا شکر...

۸۶ هم بار وبندیلش رو داره می بنده...برای من سال خوب و مهیجی بود...بالا پایین زیاد داشت...عیدش رو با کتاب زیست تحویل کردم...اصلا عیدش رو احساس نکردم...خیلی متفاوت بود...شیرین و به یاد موندنی...

ان شا... که برای شما هم همین طور بوده...

امیدوارم سال خیلی خوبی پیش رو داشته باشید...بهتر از همه ی سال هایی که تا حالا داشتید...بقیه ی دعا های کلیشه ای رو بزارید ادامش و از اینا...

عید امسال عده ای می گن دریغ از پارسال...یه عده عیدشون خیلی بهتره...یه عده...

من تا ۱۳ مسافرتم...می خوام مجددا از تکلونوژی به دور باشم...

دعای قبل از سال تحویل یادتون نره...منم دعا کنید...

خوشبخت باشید و خدا همراهتون

نوشته شده در پنج‌شنبه 23 اسفند‌ماه سال 1386ساعت 11:39 ب.ظ توسط مونارک نظرات (7)|


Design By : Night Skin

LinkDump
Archives
Links
Design