X
تبلیغات
رایتل


این جانب مونارک

به یاد همون جمله های همیشگی...

به یاد اون نسیمی که گاه و بی گاه از پس کوچه های فراموشیم خنکای یه خاطره رو عبورمی ده...

برای دل تنگی که گه گاه یادش می افته می تونه تنها نباشه و بی سبب داد نزنه که خوشبخته...

برای هبوط هر لحظه ی ما وقتی حوا سیب رو چید...

اگه آدم سیب رو نمی خورد آدم نمی شد...آدم رو عشق باید آدم می کرد که کرد...

می دونی بازم تاثیر گذرای یه نوشتست...موهومات یک ذهن آروم اما گه گاه آشفته...

ذهن هم گاهی مسموم می شه...و خیلی بیشتر از گاهی...

ذهن من گاهی به باد سموم مسموم می شه....

بی تفاوت چشم می دوزم به تراوشات بی مخاطبش...

هر روز یه طرح...هر روز یه فکر...کلی آرزوی بزرگ...کلی نقشه...

که همشون به جرم کمبود وقت هدر می رن می میرن و تلف می شن...چون باید همه ی وقتم رو بزارم روی اینکه یادم بمونه اونا چی بودن...

اگه می دونست همش با بودن....حل می شه...اگه می دونستم همش توهمه و بی پایه و اساس شاید اینی نبود که حالا بود...بهتر یا بدترش رو نمی دونم....

حداقل یکی از قوی ترین امیدهام...بماند...پرت می گم...

نه سوسویی...نه فکری...فقط خستگی ممتد بی کار بودنم...

دلم می خواد یه جا این امتداد سرد رو ببرم و به قرمزی بی انتهای اون جاده ی کوتاه گره ش بزنم....

کسی که از پایان می ترسه هیچ وقت شروع نمی کنه...کسی که شروع نکنه همیشه سر جاش می مونه...شاید توی این مورد سر جا موندن خیلی بهتر از حرکت کردن باشه...

به سمت یه مرداب نرفتن خیلی بهتر از گیر کردن توی منجلاب اونه...

سبک نمی شه...خالی نمی شه...فقط داره تف می کنه...

اون همه حساسیت روی کلمات وقتی می خواد فقط بگه همش از بین می ره شاید خودش رو هم فراموش می کنه...

بی کوچکترین فکر ...فقط رقص دست رو دوست دارم...مثل پیچ و تاب برگ زرد پاییز می مونه تو دست باد وقتی داره سبک می ره ...بدون اینکه دیگه چیزی واسه از دست دادن داشته باشه...

با توام...تو هم که از خودی...عجیب گیج و مات و مبهوت نگاه می کنی...یه خط در میون سانسور می کنی و آخرش...چرت گفت!

حق با توهه...حق با منه...حق با همست...هر کی تو دنیای خودش حق باهاشه...

هوس توت فرنگی کردم...

 

پ.ن: من خوبم... عجیب خوبم...

پ.ن:برای انجام کارهای مهمی تا اطلاع ثانوی (احتمالا به مدت ۱ ماه) تشریفم رو می برم...

پ.ن: به قول بعضی ها : بودیم و کسی پاس نمی داشت که هستیم؛باشد که نباشیم و بدانند که بودیم...

نوشته شده در پنج‌شنبه 30 خرداد‌ماه سال 1387ساعت 11:05 ب.ظ توسط مونارک نظرات (18)|


Design By : Night Skin

LinkDump
Archives
Links
Design