X
تبلیغات
رایتل


این جانب مونارک

همیشه سایه ی یک خلا رو توی خودم احساس می کنم... 

درس خوندن به تنهایی هیچ وقت ارضام نکرده... 

بعد از اون همه دردسر بی نتیجه ای که واسه تحقیق قبلی با گروه تحقیقات کشیدم و آخرش راه به جایی نبر خیلی امیدی به این یکی نداشتم... 

چند وقت پیش پروپوزال تهیه کردم و این بار به جای اینکه بدم به گروه تحقیقات فرستادم پیش مدیر گروه ایمونو ... 

یک عدد آقای دکتر خدا مدیر گروهه...من با کمال پررویی اسم ایشون رو به عنوان استاد راهنما نوشته بودم...انتظار برخورد جدی داشتم ولی اینقدر از دوندگی های بی نتیجه خسته شده بودم که گفتم یا می شه یا نمی شه! 

امروز احضار شدم دفتر استاد! 

استاد یک کلمه حرف هم نزدن که چرا اسم منو نوشتی یا چرا پروپوزالت رو فرستادی واسه من یا هیچ چیز دیگه فقط گفتن:ok با هم این کارو می کنیم جواب PCR رو کی میاری؟ 

داشتم شاخ در می آوردم....فکر می کردم تازه اگه قبول کنن باید کلی دنبال هماهنگی با آزمایشگاه باشم که استاد زحمت همه ی کارها رو کشیده بودن... 

این روزها مجبورم تا حدودای ۶ بمونم دانشگاه و توی آزمایشگاه کار کنم...احساس مفید بودن می کنم... 

همیشه وقتی مشغول تحقیقی هستم اون خلا پر می شه... 

خدایا کمکم کن این یکی مثل قبلی نشه....  

  

                                           

نوشته شده در شنبه 10 اسفند‌ماه سال 1387ساعت 08:06 ب.ظ توسط مونارک نظرات (3)|


Design By : Night Skin

LinkDump
Archives
Links
Design